ایمنی و خودایمنی

ایمنی و خودایمنی

7 روز قبل خواندن 29 دقیقه

 تمامى موجودات زنده از جمله انسان براى حفظ بقاى خود ناگزیرند از خود در برابر عوامل مهاجم محیطى نظیر ویروسها و باکتریها دفاع کنند. پوست و پوشش هاى مخاطى اولین دیوار هاى دفاعى بدن در مقابل عوامل بیماریزا هستند ولى عملکردى کاملأ غیر اختصاصى دارند و برخى آنها را نظیر  سنگر و خاکریز دانسته و  جزو سیستم ایمنى به حساب نمى آورند.

غیر از این موانع دفاعى، بدن داراى تشکیلات مفصلى براى دفاع از خود در برابر عفونتهاى مختلف و نیز بدخیمیهاست. سیستم ایمنى انسان را به دو بخش مادرزادى یا innate و اکتسابى یا acquired  تقسیم مى کنند.

 سیستم مادر زادى از لحاظ تکاملى بسیار ابتدایى است و در موجودات ابتدایى تر حتى حشرات هم وجود دارد. این سیستم از همان دوره نوزادى که هنوز بدن تجربه مواجهه با هیچ میکربى را نداشته فعال است و در طول زمان که با میکربهاى بسیار روبرو مى شود نیز هیچ تکاملى پیدا نمى کند. این سیستم داراى زیر مجموعه هایى است که ذیلأ توضیح داده مى شود.

 سیستم اکتسابى در عوض بسیار متعالى و پیشرفته بوده و از دسته هاى متعدد سلولهاى تخصصى تشکیل مى شود. سیستم ایمنى اکتسابى هوشمندانه عمل مى کند  و اگر با عفونتى غیر عادى مواجه شود مى تواند بعد از مدتى وسیله اختصاصى براى از بین بردن آن ابداع نماید. غیر از این داراى حافظه هم هست و اگر بعد از مدتها براى بار دوم با عفونتى مواجه شود مى تواند از تجربه قبلى خود با آن عفونت بهره جسته و اینبار بهتر از قبل با آن رویارویى کند. پس سیستم ایمنى اکتسابى در طول زمان تجربه مى اندوزد و تکامل مى یابد.

وقتى سیستم ایمنى اکتسابى را با آن همه پیچیدگى در کنار سیستم ایمنى مادرزادى قرار دهیم، کل سیستم ایمنى انسان همانند ارتشى است  که در کنار برخوردارى از پیشرفته ترین سلاحهاى راهبردى ، هنوز از یکان هاى کمان دار و کلوخ انداز هم استفاده مى کند.

 با تمام این تعریف و تجمیدها که البته بجا هم هست، سیستم ایمنى بدن اگر دقت عملکرد خود را از دست بدهند ممکن است دوست را با دشمن اشتباه گرفته و به بافت هاى خودى بدن حمله ور شود که در آن صورت اصطلاحأ مى گویند که یک بیمارى خود ایمنى اتفاق افتاده است. بیماریهاى خود ایمنى بخش وسیعى  از بیماریهاى صعب العلاج انسان را تشکیل مى دهند. بیماریهاى نظیر MS، انواع حساسیتها، بسیارى از بیماریهاى کلیوى و غدد درون ریز و تقریبا همه انواع روماتیسمها جزو بیماریهاى خود ایمنى هستند.

  بخش مادرزادى سیستم ایمنى  به موازات تکامل بخش اکتسابى تا حدودى اهمیت خود را از دست مى دهد، ولى به خاطر توانایى آن در ایجاد واکتش سریع هیچگاه از حیز انتفاع نمى افتد. اغلب أوقات وقتى عفونتى وارد بدن مى شود سیستم ایمنى مادرزادى با عوامل خود سریعأ وارد عمل مى شود و خط اول دفاع بدن را تشکیل داده و جلوى گسترش عفونت را در بدن مى گیرد تا فرصت کافى براى به ثمر رسیدن فعالیت سیستم ایمنى اکتسابى ایجاد نماید.

 سیستم ایمنى مادرزادى

  برخى از  ابزارهاى دفاعى بدن از همان بدو تولد که هنوز نوزاد با هیچ میکربى مواجه نشده در بدن انسان تعبیه شده اند. به این سیستم، اصطلاحأ  سیستم ایمنى مادرزادى یا Innate immunity مى گویند. این سیستم از ٤ رکن اصلى تشکیل مى شود. 

1. فاگوسیت ها: أیتها سلولهایى هستند که تنها بلدند سریعأ هر میکرب یا ویروسى را که با آن از مواجه مى شوند  ببلعند و سپس آنها را در واکوئولهاى خود که کار معده را براى سلول انجام مى دهد هضم کنند بدون آنکه شناخت خاصى از آن میکرب داشته باشند. به این عمل بلع سلولى یا اصطلاحأ فاگوسیتوز مى گویند و سلولهایى که اینکار را انجام مى هند فاگوسیت نام دارند. حال ببینیم فاگوسیت ها چطور میکربها را شناسایى کرده ولى سلولهاى طبیعى بدن را نمى بلعند. چیزى که میکربها را به فاگوسیت ها مى شناساند وجود برخى تر کیبات منحصر به فرد قندى ( پلى ساکارید) در پوسته میکربهاست که مشابهش در سلولهاى خودى وجود ندارد. برخى میکربها هستند که در روى پوسته خود یک کپسول اضافى دارند که به وسیله آن پلى ساکارید پوسته خود را مخفى مى کنند و از چنگ فاگوسیتها مى گریزند. برخى میکربها نیز نظیر میکرب سل به راحتى بلعیده مى شوند ولى سلول نمى تواند آنها را هضم کند و در داخل واکوئلهاى هضمى سلول زنده مى مانند و حتى با کمک آنها در بدن پخش مى شوند.مهمترین فاگوسیت هاى بدن ماکروفاژ نام دارند. اینها درمغز استخوان تولید مى شوند مدتى را در خون سپرى کرده و سپس جایى را در یکى از  بافت هاى بدن برگزیده و مانند نگهبان در آنجا مستقر مى شوند. در زمانیکه این سلولها در خون هستند بنام مونوسیت خوانده مى شوند. مهمترین پاتوقهاى اینها مجارى و غدد لنفآوى بدن هستند یعنى جایى که میکربها براى پخش شدن در بدن باید از آنجا عبور کنند. یک گروه دیگر از فاگوسیت ها سلولهاى دندریتیک نام دارند. این سلولها چنان که بعدأ اشاره خواهیم کرد نقش واسطه را میان سیستم ایمنى مادرزادى و سیستم ایمنى اکتسابى إیفا مى کنند. 

 برخى فاگوسیت ها ى دیگر بنام PMN هم هستند که چندان حائز اهمیت نیستند.

2. توانایى ایجاد التهاب: وقتى یک عامل خارجى چه میکربى یا غیر میکربى نظیر ضربه، یا حتى یک دارو که بدن به آن حساسیت داشته باشد  قسمتى از بدن را تحت تأثیر قرار دهد، مواد شیمیایى متعددى از سلولهاى آسیب دیده محل آزاد مى شوند که باعث گشاد شدن رگها و نفوذ پذیر تر شدن آنها و افزایش جریان خون به محل آسیب دیده شده و سلولهاى ایمنى را به محل فرا مى خوانند. یکى گروه از این مواداینتر لوکین Interlukin نام دارند و عامل ایجاد تب هستند. در این حالت محل ملتهب،  متورم و قرمز رنگ مى شود. نقش سلول هاى موسوم به ماست سل mast cell در این میان بسیار حائز اهمیت مى باشد. این ها نیز مانند ماکروفاژها درمغز استخوان تولید مى شوند مدتى را در خون سپرى کرده و سپس جایى را در یکى از  بافت هاى بدن برگزیده و مانند نگهبان در آنجا مستقر مى شوند. در زمان اقامتشان در خون بنام باز فیل نامیده مى شوند.این ها قدرت فاگوسیتوز ندارند ولى با خود زراد خانه اى از مواد شیمیایى مختلف را حمل مى کنند و به محض مواجه شدن با  عامل خارجى با تخلیه مواد شیمیایى خود باعث بروز التهاب مى شوند. معروفترین ماده شیمیایى بازوفیلها هیستامین نام دارد. التهاب بافت اگر شدید باشد حتى باعث فعال کردن عوامل سیستم کمپلمان ( به پاراگراف بعد رجوع شود) فعال شدن سیستم انعقاد خون و حتى فراخوانى سلولهاى ایمنى نا بالغ از مغز استخوان، سقوط فشار خون و اغماى فرد مى شود. اگر این واکنشها شدید باشد گاهى به مرگ مى انجامد. نظیر مرگ ناشى از تزریق پنى سیلین در إفرادی که به آن حساسیت داشته باشند. یک گروه سلولهاى دیگر هم هستند که ائوزینو فیل نامیده مى شوند، شباهت هایى به بازو فیلها دارند ولى فقط در عفونتهاى انگلى وارد عمل مى شوند. وارد بحث آنها نمى شویم. 

3. به کار گیرى سلولهاى موسوم به قاتل Natural Killer Cell هم از ویژگى هاى سیستم ایمنى مادر زادى است. این سلولها در تمام بافت ها پرسه مى زنند و اگر با سلول سرطانى یا سلول آلوده به ویروس مواجه شوند، خود را به آنها چسبانده و با تزریق مواد شیمیایى خاصى به داخل سلول به سلول فرمان خودکشى مى دهند. سلولهاى قاتل براى شناسایى قربانیان خود، وسیله اى ندارند بلکه این خود سلولهاى آلوده به ویروس یا سلولهاى سرطانى هستند که در سطح خود پروتئینهاى را قرار مى دهند تا سلول قاتل آنها را بشناسد و به آنها کمک کند تا خود کشى کنند. تصور مى شود که بسیارى از  سرطانهاى ایجاد شده در انسان قبل از اینکه فرصت گسترش پیدا کنند توسط همین سلولهاى قاتل نابود مى شوند.

4. اسنفاده از مجموعه اى از مواد شیمیایى نظیر انترفرونها و سیستم  کمپلمان. انترفرونها چند ماده شیمیایى هستند که از سلولهاى آلوده به ویروس ترشح شده و در تمام بدن پخش مى شوند و خطر ورود ویروس را به سلولهایى که هنوز آلوده نشده اند اطلاع مى دهند تا آن سلولها با بسیج وسائل دفاعى ضد ویروس خود،  آلوده به ویروس نشوند. ترشح انترفرونها باعث درد و کوفتگى شدید بدن مى شود که همه ما زمانى که آنفلوآنزا مى گیریم آنرا تجربه مى کنیم. اینتر فرونها انواع ویروسها را از هم تشخیص نمى دهند و به همین دلیل افراد تا زمانى که مبتلا به یک عفونت ویروسى هستند و هنوز انترفرونها در خونشان وجود دارند مبتلا به یک عفونت ویروسى دوم نمى شوند. سیستم کمپلمان  هم مجموعه اى از مواد شیمیایى است که به صورت زنجیره اى، پشت سر هم  و بسیار پیچیده عمل مى کنند. نتیجه نهایى کار آنها سوراخ سوراخ کردن پوسته سلولهاى قربانى توسط لوله هاى پروتئینى است که باعث  ورود آب به داخل سلول و تر کیدن سلول مى شوند. سیستم کمپلمان جزو شمشیر هاى دو لبه سیستم ایمنى است چون غیر از نقشى که در ایمنى بدن دارد در بسیارى از واکنشهاى خود ایمنى هم دخیل است.

سیستم ایمنى اکتسابى

بخش مهمتر سیستم ایمنى انسان سیستم ایمنى اکتسابى است. عوامل اولیه این سیستم از بدو تولد در بدن وجود دارند ولى در طول زمان و بتدریج که سیستم ایمنى انسان در رویارویى با میکربها و ویروسهاى مختلف تجربه کسب مى کند  تکامل مى یابند. این سیستم قادر است عامل بیماریزا را دقیقأ شناسایى کرده و توانایى هاى آن را ارزیابى کند و سپس در مقابل آن هوشمندانه وارد عمل شود. واضح است که این سیستم اغلب قادر به واکنش سریع نیست و براى تدوین استراتژى خود نیاز به زمان دارد.

عوامل اصلى سیستم ایمنى اکتسابى انسان، سلولهایى به نام لیمفوسیت هستند. اینها بر سه نوعند:

 لیمفوسیت هاى B  و لیمفوسیت هاى Tc و لیمفوسیتهاى .Th همه لیمفوسیتها در مغز استخوان ساخته مى شوند، آنهایى که قرار است در آینده Th یا  Tc بشوند، مغز استخوان را ترک کرده و براى تکامل بیشتر به غده تیموس مى روند. در آنجا  Th و Tc ها تحت آزمونهاى دشوار قرار مى گیرند و آنهایى که استعداد واکنش به آنتى ژنهاى خودى را داشته باشند شناسایى شده و وأدار به خود کشى مى شوند. بیش از یک میلیون لیمفوسیت باقى مى مانند که همگى با بافتها خودى آشنا هستند و قاعدتأ نباید بیمارى خود ایمنى ایجاد کنند. . لیمفوسیتهاى B هم مانند این آزمونها را پشت سر مى گذارند لکن در مغز استخوان.

لیمفوسیتهاى Th مغز متفکر و در واقع فرمانروایان سیستم ایمنى اکتسابى  هستند. کارکرد پیچیده اى دارند. بعدأ به آنها مى پردازیم.

 لیمفوسیت هاى B  با تبدیل شدن به سلولهایى به نام B فعال یا پلاسمو سیت پادتنهایى را مى سازند که روى سطح میکرب شناسایى شده مى چسبند و آنرا براى کشته شدن علامت گذراى مى کنند. توجه کنید که پادتنها فقط روى سطح سلولهایى مى چسبند که لیمفوسیت آنها را به عنوان غیر خودى شناسایى کرده و اگر قرار باشد بدلیل ناکارآمدى سیستم ایمنى، این پاد تنها به سطح سلولهاى طبیعى بدن هم بچسبند، بجاى صواب،  کباب خواهند کرد و یک بیمارى خود ایمنى کلید خواهد خورد. به آن بخش از سیستم ایمنى که با لیمفوسیت هاى  B ارتباط دارند اصطلاحأ سیستم ایمنى هومورال مى گویند.

 لیمفوسیت ها ى Tc در جهت دیگرى عمل مى کنند. اینها سلولهایى به نام Tc فعال شده را پدید مى آورند که با رویارویى مستقیم و جنگ تن به تن،  سلولهاى آلوده شده به ویروس، سلولهاى سرطانى و بافت هاى بیگانه را تخریب مى کنند و با سلولهاى سالم بدن کارى ندارند. در اینجا هم اگر به دلیل نا کارامدى، این سلولها دچار خطا شده و به سلولهاى هاى سالم بدن حمله ور شوند، نوع دیگرى از بیمارى خود ایمنى را کلید خواهند زد. به آن بخش از سیستم ایمنى که با لیمفوسیت هاى Tc ارتباط دارند اصطلاحأ سیستم ایمنى سلولى مى گویند.

نکته کلیدى براى آنها که دانش شیمى مقدماتى دارند :

 تاکنون بارها گفته أیم و باز هم خواهیم گفت که فلان پروتئین یا فلان آنتى بادى فقط به فلان  ملکول خاص مى چسبد و فلان کار را انجام مى دهد. حال مى خواهیم عمیقتر به موضوع نگاه کنیم که این چسبیدن چطور انجام مى شود. در شیمى خوانده أیم که ملکولهاى و أتمها با پیوندهاى مختلف به هم متصل مى شوند.

یکى از این پیوندها، پیوند کوالان است. در ساده ترین شکل آن، دو أتم شرکت کننده، هر کدام یک إلکترون را به اشتراک مى گذارند. ابن دو إلکترون در خلاف جهت هم به دور خود مى چرخند و با ایجاد میدانهاى مغناطیسى مخالف در کنار هم قرار مى گیرند. دو أتمى که هر کدام یکى از این إلکترون ها را اهدأ کرده بودند اینک هر دوبا جاذبه الکتریکى این زوج إلکترون را به خود جذب مى کنند و این باعث مى شود در کنار هم بمانند.

در مواقعى که یکى از این دو أتم کشش بیشترى روى زوج الکترونها اعمال مى کند و باصطلاح الکترونگاتیوتر است، إبر إلکترونى را بیشتر به سمت خود مى کشد ویک ملکول قطبى به وجود مى آید مانند ملکول آب که یک قطب مثبت و یک قطب منفى دارد. اگر تعدادى از این ملکولها در کنار هم قرار گیرند، آنگاه  بین این ملکولهاى قطبى نوع دیگرى از پیوند به وجود مى آید که به آن پیوند هیدرژنى مى گویند.

در نوع دیگرى از پیوندها قدرت یکى از أتمها به قدرى بر دیگرى تفوق دارد که زوج إلکترونی را کاملا از آن خود مى کند. در اینجا یک پیوند یونى به وجود مى آید دو أتم مشارکت کننده در پیوند به واسطه آن در کنار هم قرار مى گیرند که یکى بار مثبت و دیگرى بافت منفى دارد، مانند پیوند بین سدیم و کلر در تشکیل نمک.

با کمى دقت در ساز وکار ایجاد پیوندهاى فوق الذکر در مى یابیم که براى ایجاد آین پیوندها کافى است أتمهاى شرکت کننده یا هر دو آماده اهدأ إلکترون یا  یکى  آماده اهدأ ألکترون و دیگرى آماده پذیرش إلکترون باشد و  أتمهاى شرکت کننده براى تشکیل پیوند به هیچ ویژگى دیگرى نیاز ندارند. 

اما پیوندهاى واندروالسى: هر گاه در پزشکى یا بیولوژى صحبت از اتصال یا چسبیدن یک هورمون خاص به گیرنده خاص خودش، آنتى ژن به آنتى بادى یا فلان پروتئین به فلان ملکول مى شود در واقع پیوند واندروالسى بین آندو به وجود آمده است. پیوند واندروالسى اغلب نه بین أتمها بلکه  بین ملکولها ى سنگین آلى به وجود مى آید. ملکولهایى نظیر پروتئینها که یک اسکلت اصلى از زنجیرهاى کربن دارند و تعداد زیادى شاخه هاى جانبى کربنى و غیر کربنى سراپایشان را آراسته و یک شکل سه بعدى منحصر به فرد به آنها داده است. شکلى که تعیین کننده هویت آن ملکول است. اگر کوچکترین دستکارى در اسکلت اصلى یا هر یک از گروه هاى جانبى صورت گیرد شکل سه بعدى و هویت ملکول تغییر مى کند. این نوع ملکولها نه اهدأ کننده إلکترون هستند نه پذیرنده آن اما اگر در تماس نزدیک با ملکول دیگرى که ساختمان سه بعدى مکمل آنها را دارد قرار گیرند جورى که هم اسکلت اصلى و هم شاخه هاى جانبى هر دو در هم قفل شوند، یک پیوند سست بین آندو برقرار مى شود که به آن پیوند واندروالسى مى گویند. به همین دلیل است یک هورمون یا یک آنتى بادى از بین هزاران ملکول که در سر راهش قرار مى گیرند فقط به ملکول مکمل خودش مى چسبد.

پرداختن به اینکه چر در هم قفل شدن دو ملکول سنگین با شکل سه بعدى مکمل، باید باعث ایجاد پیوند بین آندو شود ما را از موضوع بحثمان دور مى کند. علاقمندان مى توانند به کتب فیزیک کوانتومى مراجعه نمایند.

چگونگى کارکرد سیستم ایمنى اکتسابى

از چند رده سلول تخصصى تشکیل مى شود.

1. سلول  T helper  یا Th. اینها رکن اصلى و فرمانرواى سیستم ایمنى هستند. در ابتداى تولد میلیونها سلول Th  در بدن وجود دارند که هر یک با دیگرى فرق مى کند. این فرق در شکل سه بعدى گیرنده هاى پروتىینى است که این سلولها در سطح خود حمل مى کنند. هر سلول در سطح خود دهها هزار نسخه یکسان از این گیرنده ها دارد. شکل این گیرنده ها شبیه حرف H انگلیسى است.

2. سلول لیمفوسیت B : هر یک از این سلولها بر روى پوسته خود دهها هزار گیرنده پروتئینى دقیقأ یک شکل دارند که براى هر سلول لیمفوسیت B اختصاصى است و معرف پادتنى است که آن سلول در صورت تحریک شدن مى تواند بسازد. تخمین زده مى شود که در بدو تولد یک میلیون نوع لیمفوسیت B مختلف در بدن هر انسان وجود دارد که گیرنده پروتئینى هر یک با دیگرى متفاوت است و هرکدام استعداد تولید یک نوع پاد تن را دارند.  شکل این گیرنده ها شبیه حرف Y انگلیسى است.

3. سلول لیمفوسیت Tc : هر لیمفوسیت Tc  هم مانند لیمفوسیت B دهها هزار گیرنده پروتئینى یکسان را بر پوسته خود حمل مى کند. شکل این گیرنده ها هم شبیه حرف H انگلیسى است. تنوع پروتئینى در اینجا بیشتر است و به حدود ده میلیون مى رسد. لیمفوسیتهاى Tc پادتن نمى سازند بلکه تبدیل به سلولهاى Tc فعال مى شوند که بعدأ به آنها خواهیم پرداخت.

 روند یک واکنش ایمنى:

ماکروفاژها و  سلولهاى دندریتیک که از عوامل سیستم ایمنى مادرزادى هستند بعد از بلعیدن و هضم میکربها، قسمت هایى از پروتىین میکرب را که شکل سه بعدى ساختمان آنها با پروتئینهاى بدن متفاوت است انتخاب کرده و آن را با یکى از پروتىینهاى تولیدى خودش بنام MHC II که در حکم مدرک شناسایى سلول است پیوند زده و مجموعه هر دو را براى معرفى به Th  روى سطح سلول مى آورند. به این پروتئینهاى بیگانه آنتى ژن مى گویند. ( البته گاهى امکان دارد که آنتى ژن ساختمان قندى هم داشته باشد ولى اکثرأ پروتئین است . هر آنتى ژن Antigen بر روى پیکر سه بعدى خود داراى بخش هاى مختلفى است  که اصطلاحأ  اپى توپ Epitope نامیده مى شوند).

Th به این راحتى هر آنتى ژنى را از دست هر کسى نمى گیرد. سلولهاى معرفى کننده باید همزمان بتوانند یک ملکول پروتىین MHC Ii را هم با آنتى ژن توأم کنند تا این اطمینان وجود داشته باشد که سلول معرفى کننده خودى است. Th بر روى سطح خود پروتئینى بنام CD4 را حمل مى کند که MHC II ماکروفاژ یا سلول دندریتیک باید به آن متصل شود تا امکان معرفى به وجود بیاید. بعد از معرفى، Th ممکن است آنتى ژن معرفى شده را بپذیرد یا نپذیرد. اگر آنتى ژن با گیرنده سطح Th جفت شود پذیرفته مى شود. بلافاصله بعد Th شروع به تکثیر مى کند و هزاران همانند خود را به وجود مى آورد و همگى با ترشح أنبوهى از واسطه هاى شیمیایى سلولهاى ایمنى دیگر أعم از ماکروفاژ ها و B ها و سلولهاى دندریتیک را که با آنتى ژن شکار کرده خود سرگردان بوده و بدنبال Th مناسب مى کردند را به خود مى خواند.     

 لیمفوسیتهاى B براى شناختن آنتى ژن بیگانه نیازى به معرفى آن توسط ماکروفاژ و سلول دندریتیک ندارند و خودشان در میدان کارزار مستقیمأ هر آنتى ژن میکربى را که با گیرنده هاى سطح شان جفت شود شناسایى کرده و آن را مى بلعند. چه بخواهد یک آنتى ژن آزاد باشد یا آنتى ژن مستقر بر سطح میکرب. توجه کنید که لیمفوسیت B خود میکرب را نمى بلعد بلکه آنتى ژن سطح آنرا شکار مى کند. بعدأ خود لیمفوسیتهاى B مى توانند تکه ها یا اپی توپهایى از آنتى ژن بلعیدن شده را توأم با MHC II براى معرفى به Th روى سطح  بیاورند. وقتى معرفى با موفقیت انجام شد Th با تولید سیتو کینها به لیمفوسیت B أجازه آدامه کار را مى دهد و آن را اصطلاحأ فعال مى کند. لیمفوسیت B تکثیر شده و هزاران لیمفوسیت فعال یا پلاسما سل مى سازد که تو لید أنبوه پادتن را آغاز مى کنند.

 پس ما سه نوع سلول معرفى کننده آنتى ژن داریم. Antigen presenting cell که خود را با تولید ملکول  MHC II معرف مى کنند. البته یک نوع معرفى دیگر هم هست که با تولید ملکول دیگرى بنام MCH I انجام مى شود.

1. ماکروفاژها که میکرب را هضم مى کنند و پروتئینهاى بیگانه آن را توام با  MHC II به   Thمعرفى مى کنند. اینها بیشتر با سلولهاى حافظه Th کار مى کنند و ورود مجدد یک میکرب آشنا را خبر مى دهند.

2. سلولهاى دندریتیک که همان کار را مى کنند ولى اغلب کارشان معرفى آنتى ژنهاى یک میکرب نا آشنا است و  دنبال Th هاى دست نخورده هستند که تا حالا با آنتى ژن مواجه نشده اند و گاه براى پیدا کردن این Th ها مسافتها طولانى را طى مى کنند. این اغلب زمانى اتفاق مى افتد که یک میکرب جدید که تاکنون بدن با آن مواجه نشده وارد بدن مى شود و  Th جدیدى باید براى آن یافت شود. Th تازه کار بعد از معرفى آنتى ژن فعال مى شود، تکثیر مى شود و هزاران نسخه همانند خود تولید مى کند و با ترشح واسطه هاى شیمیایى B هاى  سرگردان را که در جستجوى Th فعال کننده مناسب هستند به خود مى خواند. 

3. لیمفوسیتهاى B که فقط آنتى ژن درسته اى را مى بلعند که قدرت ساخت آنتى بادى بر علیه آن را دارند،  اپى توپهاى آنتى ژن را همراه با  MHC II براى معرفى به Th آماده مى کنند. Th هم با تولید موادى بنام سیتو کین لیمفوسیتهاى B را فعال مى کند. البته گاهى أوقات لیمفوسیتهاى B بدون نیاز به معرفى آنتى ژن به سلول Th هم فعال مى شوند. این موقعى اتفاق مى افتد که تعداد زیادى آنتى ژن به تعداد زیادى از کیرنده هاى پروتئینى سطح سلول B متصل شود.

4. سایر سلولهاى بدن نیز  براى معرفى خود به سیستم ایمنى ملکولى بنام  MHC I تولید مى کنند. هنگامى که سلولى سرطانى شده یا دچار عفونت ویروسى مى شود، پروتئینهاى بیگانه سرطان یا ویروس را در پیوند با ملکول MHC I به سطح مى آورد تا نه به Th بلکه به سلولهاى Tc معرفى کند. سلول Tc نیز در سطح خود پروتئینى بنام CD 8 را حمل مى کند که با MHC I اتصال مى یابد تا اطمینان حاصل شود که سلول خودى است. سپس اگر آنتى ژنى که سلول معرفى کرده با گیرنده روى سلول Tc جفت شد معلوم مى شود که یک سلول خودى مورد حمله قرار گرفته است و Tc فعال شده، وارد واکنش  مى شود.

پس تا حالا سه نوع لیمفوسیت عمل کننده داریم که پس از دریافت آنتى ژن فعال مى شوند. Th, Tc, B.

 که B غیر از اینکه خود فعال مى شود Th را هم فعال مى کند. و  نیز Tc که از طریق سلولهاى عادى بدن از طریق  MCH I فعال مى شود.

حال ببینیم این سلولها وقتى فعال شوند چه مى شود. هر کدام از اینها بعد از فعال شدن به هزاران  سلول عمل کننده با طول عمر کوتاه و تعداد کمى سلول حافظه با طول عمر زیاد تقسیم مى شوند.

لیمفوسیتهاى Th: هر لیمفوسیت Th که فعال شد شروع به تقسیم مى کند و هزاران سلول عمل کننده موسوم به Th  فعال و تعداد کمى سلول حافظه Th مى سازد. Th  فعال با تولید  انواع مواد شیمیایى محرک و فعال کننده سایر بخش هاى سیستم ایمنى است یعنى سیستم ایمنى هومورال یا همان لیمفوسیتهاى B و سیستم ایمنى سلولى یا همان Tc.

لیمفوسیتهاى B : هر لیمفوسیت B که فعال شد شروع به تقسیم مى کند و هزاران سلول عمل کننده موسوم به پلاسما سل Plasma cell مى سازد که به تولید أنبوه پاد تن مپردازند هر پلاسما سل در طول عمر ٥ روزه اش حدودأ یک میلیارد ملکول پادتن مى سازد.  تعداد کمى سلول حافظه B هم ساخته مى شود . البته اگر  فعال شدن لیمفوسیت B بدون کمک Th صورت گرفته باشد، اصلأ سلول حافظه ساخته نمى شود و شدت واکنش وتعداد پلاسما سل ها و مقدار پادتن ساخته شده هم کمتر است.  

لیمفوسیتهاى : Tc به محض فعال شدن، سلول Tc سلول فعال کننده خود را با ترشح موادى بنام پرفورین که از لحاظ عملکرد شبیه فرآورده هاى نهایى سیستم کمپلمان هستند به قتل مى رساند و بعد از آن شروع به تقسیم مى کند و هزاران سلول عمل کننده موسوم به Tc فعال و تعداد کمى سلول حافظه Tc مى سازد که این Tc هاى فعال در همه جاى بدن پخش شده و هر سلولى را که همان آنتى ژن را همراه با MHC I در سطح خود دارد به قتل مى رسانند. برخى سلولهاى سرطانى و نیز ویروس EBV با کاستن از تعداد پروتئینهاى MHC I در سطح سلول، خود را از دید Tc ها مخفى مى کنند. Tc ها جزو خطا کار ترین سلولهاى سیستم ایمنى بوده و در بسیارى از بیماریهاى خود ایمنى نظیر MS مقصر هستند و عامل پس زدن بافتهاى پیوندى هم هستند.

در باره سلولهاى حافظه: سلولهاى حافظه یا Memory Cell باعث ایجاد ایمنى کامل یا نسبى بدن به عفونتى مى شوند که قبلأ بدن با آن مواجه شده است. از زمانیکه یک عفونت وارد بدن مى شود تا زمانیکه کاملا نابود شود بطور متوسط دو هفته طول مى کشد. وجود سلولهاى حافظه از هر سه رده سلولى که قبلأ ذکر شد، بطور متوسط این دوره را به ٢ روز کاهش مى دهد.

 مرور یک سناریو ١:

 آنچه تاکنون گفتیم دشوار بود حال آن را در قالب یک سناریو مرور مى کنیم . میکربى وارد بدن مى شود. بلافاصله با عوامل سیستم ایمنى مادرزادى در گیر مى شود. یعنى ماکروفاژها و سلولهاى دندریتیک و ماست سل ها و غیره. این سلولها از یک طرف مشغول بلعیدن میکرب و به سطح آوردن اپیتوپهاى همرا ه با MHC II جهت معرفى به Th ها بوده و از طرف دیگر با ترشح موادى بنام سیتوکینها، سایر سلولهاى ایمنى از جمله لیمفوسیت هاى B و Th را به محل فرا مى خوانند. پس در زمانیکه میکرب وارد بدن شده و با سیستم ایمنى مادرزادى درگیر است، بالاخره با لیمفوسیتهاى B نیز روبرو مى شود. در این مقابله بالاخره تعدادى از لیمفوسیتهاى B موفق به شکار آنتى ژن مى شوند، آن را بلعیده و هر کدام یک اپى توپ آنرا همراه با MHC II به سطح مى آورند. حالا لیمفوسیتهاى B منتظر معرفى و قبولاندن اپى توپ خود به Th، و کسب أجازه فعالیت از Th هستند تا بالاخره تعدادى از آنها این توفیق را به دست مى آورند. پیدا کردن  Th هاى با گیرنده مناسب که پذیراى این اپى توپها باشد، از میان میلیون ها Th دشوار نیست زیرا ماکروفاژها و سلولهاى دندریتیک قبلا Th هاى مناسب را پیدا کرده و باعث تکثیرشان به هزاران Th فعال شده اند. حال این B هاى موفق  شروع به تکثیر کرده و هر کدام هزاران پلاسما سل پدید مى آورند که پاد تن اپیتوپ مربوطه را تو لید مى کند. این پادتنها به سطح میکربها مى چسبندو با روشهاى که بعدا توضیح خواهیم داد میکرب را نابود مى کنند.

مرور یک سناریو ٢:

اینبار یک ویروس وارد بدن مى شود. مى دانیم که عوامل سلولى سیستم ایمنى مادرزادى کار زیادى براى جلوگیرى از انتشار ویروسها در بدن نمى توانند انجام دهند. البته ماکروفاژها، سلولهاى دندریتیک و لیمفوسیتهاى B تا جایى که دستشان برسد ویروسها را بلعیده و آنتى ژنهاى آنها را به Th معرفى مى کنند. ویروس پخش مى شود ولى بالاخره ترشح انتر فرونها از سلولهاى آلوده به ویروس انتشار ویروس را مهار مى کند. سلولهاى  آلوده، پروتئینهاى ویروس مهاجم را توأم با  MHC I به سطح خود آورده و در معرض شناسایى توسط Tc قرار مى دهند. به محض آنکه یک  Tc یک سلول آلوده را شناخت، یا به عبارت دیگر گیرنده سطحى آش با آنتى ژن ویروس و CD8 آن با MHC I سلول جفت شد ، جنگ وارد مرحله جدیدى مى شود. Tc فعال مى شود ابتدا سلول معرفى کننده را با ترشح پرفورین به قتل رسانده و سپس تکثیر مى شود و هزاران نسخه از خود را تولید مى کند که در بافتها به جستجو پرداخته، سلولهاى آلوده دیگر را شناسایى کرده و به قتل برسانند. Tc  همین کار را با سلولهاى سرطانى و بافتهاى پیوندى هم مى کند. در مورد بافتها پیوندى، نا همخوانى و جفت نشدن MHC I بافت بیگانه با CD8 روى پوسته Tc بیگانه بودن آن را آشکار کرده  و مرگش را رقم مى زند.

انواع آنتى بادیها

همانطور که قبلأ گفتیم آنتى بادیها از سلولهاى پلاسما سل تولید مى شوند. شکل ظاهریشان همانند هر ملکول آنتى بادى شبیه حرف Y انگلیسى است. که در انتهاى بازوهایش ٢ محل براى اتصال آنتى ژن دارد و در پایه اش  به سلول هاى ماکروفاژ مى چسبند. اگربه پایه همین ملکول آنتى بادى یک قطعه دیگر اضافه کنیم همان گیرنده روى لیمفوسیت B تولید کننده اش خواهد شد. به این قطعه آخر که روى پوسته لیمفوسیت B سوار مى شود اصطلاحآ  لنگر آنتى بادى مى گویند. آنتى بادیها را به پنج گروه تقسیم مى کنند. IgA, IgD, IgE, IgG, IgM. . وارد جزئیات آنها نمى شویم.

با یک نگاه به شکل آنتى بادى عملکردش معلوم مى شود. اگر مقدارى آنتى بادى را روى مقدارى آنتى ژن بریزیم همه آنتى ژنها، مثلأ میکربها به هم به صورت یک توده متصل مى شوند. درست مانند اینکه دستهاى عده زیادى تبهکار  را با دستبند به هم ببندیم و یک زنجیر درست کنیم.

گاهى آنتى بادیها آنتى ژنهاى روى ویروسها را مفروش کرده و جلوى اتصال أنها را به سلولها مى گیرند و اصطلاحأ آنها را خنثى مى کنند .

گاهى آنتى بادیها خود بصورت پلى مر ٢ یا ٥  تایى در آمده کپه اى از میکرب را دور خود جمع مى کنند. اینگونه زنجیرها یا کپه هاى میکرب بهترین طعمه براى ماکروفاژها مى شوند که به جاى بلع تک تک میکربها، با یک لقمه صدها و هزاران میکرب را مى بلعند. و معلوم است که بعد از این با چه سرعت و سهولتى و به چه تعداد آنتى ژن  جدید براى معرفى به Th ها فراهم خواهد شد و واکنش ایمنى چه ابعاد عظیمى خواهد یافت.

بالاخره گاهى آنتى بادیها خصوصأ فرم پلیمر پنجتایى آنها با چسبیدن به آنتى ژن سطح میکربها،  اجزا سیستم کمپلمان را روى سطح سلول فعال کرده و باعث مرگ سلول بیگانه مى شوند.

 چرا خود ایمنى به وجود مى آید؟

دیدیم که چگونه سیستم آنتى بادى یا Tc مخصوص براى نابودى یک آنتى ژن خاص را تولید مى کند.

دقت عملکرد آنتى بادیها و Tc ها از آنجا ناشى مى شود که بر  أساس پیوندهاى واندروالسى کار مى کنند. درست مانند قفل سازى که کلید خاصى را براى باز کردن یک قفل خاص مى سازد. آیا امکان دارد این کلید که براى آن قفل ساخته شده، بر حسب تصادف و شانس به یک قفل دیگر هم بخورد؟ امکانش خیلى کم است ولى غیر ممکن نیست. خود ایمنى هم به همین شکل به وجود مى آید. اگر آنتى بادیها و Tc ها با دقت بیشترى ساخته شوند خطر خود ایمنى کمتر مى شود.

چه کار مى شود کرد که دقت عمل سیستم ایمنى بیشتر شود؟ یکى از کار ها تأمین ویتامین D کافى براى بدن است. امروزه با مطالعات آمارى ثابت شده که ویتامین D هم قدرت سیستم ایمنى خصوصا ایمنى سلولى را را بالا مى برد و هم دقت عمل آن را بیشتر و خطر خود ایمنى را کمتر مى کند.

مؤلف این مقاله در مورد معضل کمبود ویتامین D در ایرانیان مقاله اى را تألیف کرده و در سلیت خود قرار داده و خواندن آن را به همگان توصیه مى نماید.

یک مسأله دیگر که البته هنوز ثابت نشده و اعتقاد شخصى مؤلف این مقاله است، مسأله تب است. وقتى دماى بدن انسان بالا مى رود حرکت و جنب و جوش ملکولها و سلولهاى بدن هم بیشتر مى شود و احتمالا مى توانند آنتى بادیها و Tc هاى بهتر و دقیق ترى تولید کنند. متاسفانه مردم عادت دارند به مجرد تب کردن از داروى تب بر براى پایین آوردن تب استفاده مى کنند و با اینکار چوب لاى چرخ سیستم ایمنى خود یا کودکانشان مى گذارند. بدبختانه این دارو ها هم ارزانند و هم بدون نسخه به فروش مى رسند. دقت کنید تب چیز بدى نیست. تب نشانه این است که سیستم ایمنى بدن شما با عوامل خارجى در حال مبارزه است. فقط در موارد خاص مى توانید از داروى تب بر استفاده کنید مثلا در زمان باردارى، در صورت داشتن سابقه تشنج، یا در بیماران مبتلا به تنگى دریچه میترال و شاید چند مورد دیگر. 

0 نفر این مطلب را پسندیده اند
مجوز ها و تاییدیه ها